عبارات

الف

ب

ج

1- وقتي چيزهايي كه واقعا براي من مطلوب است، مضطرب مي‌شوم. زيرا مي‌دانم آن چيزها دوام نخواهند آورد.

 

 

 

2- بيشتر اوقات ضرورت تعيين استانداردها را براي خودم دريافته‌ام.

 

 

 

 

3- به نظر من اين كار مشكلي است كه به دوستان خويش بگويم كه در انجام كاري بر آنان برتري داشته‌ام.

 

 

 

 

4- وقتي يك وسيله يا ابزاري را مي شكنم، احساس ناراحتي مي‌كنم.

 

 

 

 

5- دوست دارم كه كسي درباره من قيل و قال راه بياندازد

 

 

 

 

6- اين براي من حائز اهميت است كه با افراد در پست‌هاي بالاتر و قدرتمندتر از خودم تشبيه شوم

 

 

 

 

7- وقتي در يك مسابقه رقابتي پيروز مي‌شوم،‌يك مقدار كمي احساس تاسف براي طرف مقابلم مي‌كنم.

 

 

 

 

8- وقتي من تقاضاي ياري از ديگران مي‌كنم، احساس مي‌كنم كه در آنها نفوذ دارم.

 

 

 

 

9- اگر چه ممكن است بعضي اوقات كارهاي مشكلي را تجربه كنم، ولي به طور كلي من وظايف ضروري و اساسي را انجام مي‌دهم.

 

 

 

 

10- وقتي من فكر مي‌كنم كه قدرت دادن يك نمره به شخصي را دارم، نگران آن هستم كه شخص مقابل احساس غير دوستانه‌اي از من داشته باشد.

 

 

 

 

11- وقتي افراد براي انجام كار آماده مي‌شوند، من احساس مي‌كنم كه آنها غير صميمي هستند.

 

 

 

 

12-وقتي بخش مهمي از كارم را انجام مي‌دهم، معمولا با گرفتن نتيجه، راضي (ارضاء) مي‌شوم.

 

 

 

 

13- وقتي درگير يك مسابقه رقابتي شوم، اشتباهاتم در پايان مسابقه نسبت به شروع آن بيشتر است.

 

 

 

 

14- وقتي رئيسم كارم را مورد تحسين قرار مي‌دهد،‌در شگفت مي‌مانم كه آيا در آينده مي‌توانم انتظارات او را برآورده سازم؟

 

 

 

 

15- بر اين اعتقاد هستم كه داراي مسير ترقي مناسبي مي‌باشم، اين به علت شانس خوبي است كه من دارم و نه به علت شايستگي و صلاحيتم.

 

 

 

 

16- اهميت پيروزي در يك بازي صرفا بخاطر لذت بردن از آن است.

 

 

 

 

17- وقتي افراد بازي مرا در مسابقه‌اي تماشا مي‌كنند، احساس وجدان كاري و تلاش در من افزايش مي‌يابد.

 

 

 

 

18- اغلب براي انجام كارهايي كه قبلا توسط هيچ كس انجام نشده است، به تخيل روي مي‌آورم.

 

 

 

 

19- من دوست دارم كه مركز توجه افراد در جامعه باشم.

 

 

 

 

20- وقتي من دچار دردسر و مشكل مي‌شوم، بيشتر افراد در درون خوداحساس خشنودي مي‌كنند.

 

 

 

 

21- در انجام بيشتر كارهايي كه تلاش مي‌كنم، نسبتا مهارت كاملي دارم.

 

 

 

 

22- وقتي تصميمي مي‌گيرمف معمولا در آن گير مي‌كنم.

 

 

 

 

23- اغلب وقتي كار بر روي پروژه جديدي را آغاز مي‌كنم برانگيخته مي‌شوم ولي در ادامه به جاي آنكه اين انگيزه قوي‌تر شود، رنگ مي‌بازد.

 

 

 

 

24- بعد از انجام يك پروژه مهم اغلب حالت ياس و نااميدي در خود احساس مي‌كنم.

 

 

 

 

25- موفقيتم در انجام كارها مرا متحير مي‌سازد، زيرا احساس مي كنم كه به ندرت مي‌توانم از تلاشهايم نتيجه بگيرم.

 

 

 

 

26- وقتي درباره موفقيتهاي دوستان يا آشنايانم چيزي مي شنوم، تمايل دارم در اين باره فكر كنم كه چطور من به موفقيت كمي دست يافته‌ام؟

 

 

 

 

27- همين كه پروژه‌ام را تكميل نمودم، آن ديگر زياد توجه مرا جلب نمي‌كند. 

 

 

 

 

28- وقتي نتيجه پيروزي‌ام در يك بازي اعلام مي‌شود، اغلب آشفته شده و يا فكرم بر روي چيز ديگري متمركز مي‌شود.

 

 

 

 

29- من تحت نفوذ يك شيوه خاص يا شخصي كه متقاعد كننده و موثر است قرار نمي‌گيرم.

 

 

 

 

30- وقتي كه پروژهه‌اي به نظر مي‌رسد كه خوب به انجام رسيده است، اغلب براي چيزي كه ان را با «سرهم بندي» انجام داده‌ام، هراسناك هستم.